جلال جلالى زاده

241

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

علت را معلول نمودن و معلول را علت نمودن ، معاوضه يا مناقضه ناميده مىشود . معترض بگويد : آن‌چه را كه مستدل ذكر كرده به ضرر اوست نه به نفع او ، يا به نفع هردو مىباشد . مانند اين‌كه حنفى در ارث بردن دايى در هنگام نبودن وارث بنا بر معناى حديث « الخال وارث من لا وارث له » استدلال كند ، معترض در اعتراض مىگويد : اين حديث به ضرر تو مىباشد ؛ چون به طريق مبالغه دلالت دارد كه دايى وارث نيست ؛ چون نفى عام است ، همان‌گونه كه در ضرب المثل گفته‌اند : الجوع زاد من لا زاد له و الصبر حيلة من لا حيلة له . يعنى نه گرسنگى توشه است و نه صبر راه چاره است . اقسام قلب : قلب تبديل : معترض آن‌چه را كه مستدل علت قرار داده معلول و معلول را علت گرداند . هرگاه امكان داشته باشد مشخص مىشود كه علتى نبوده است ؛ چون علت موجبه است و معلول همان حكمى است كه به وسيله‌ى علت واجب شده است و مانند فرع با اصل است و جايز نيست حكم ، علت و علت ، حكم شود . پس وقتى كه احتمال انقلاب و دگرگونى باشد ، در نزد اكثر اصوليان بر بطلان تعليل دلالت مىكند . مانند قول شافعى كه در مقام مستدل مىگويد : ظهار شخص ذمى درست است ؛ چون طلاقش مثل مسلمان درست است . حنفى در مقام معترض مىگويد : ظهار مسلمان به خاطر صحت طلاق او نيست ، بلكه صحت طلاق او به خاطر صحيح بودن ظهار اوست و كسى كه ظهار را علت طلاق مىداند ؛ ظهار ذمى را اثبات نكرده است و عكس آن صحيح است . قلب استبعاد : يكى از انواع قلب است ، و اين قسم با دوركردن دليل از معترض در اعتراضى است كه در خود موضوع اعتراض وارد شده است كه بنابر حجت معترض تكميل مىشود . مانند اين‌كه دو نفر ادعاى بچه‌ى سرراهى را داشته باشند و شخص قيافه‌شناس وجود نداشته باشد ، كودك به حال خود رها مىشود تا بالغ